نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعيت من در ياهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان



موزيک و ساير امکانات





ببار باران

که دلتنگم....مثال مرده بی رنگم

ببار باران

 

کمی آرام....که پاییز هم صدایم شد

که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شد

ببار باران

بزن بر شیشه قلبم....بکوب این شیشه را بشکن

که درد کمتری دارد اگر با دست تو باشد

ببار باران

که تا اوج نخفتن ها مدام باریدم از یادش

ببار باران

درخت و برگ خوابیدن

اقاقی....یاس وحشی....

کوچه ها روزهاست خشکیدن

ببار باران

جماعت عشق را کشتن

کلاغا بوته ی سبز وفا را بی صدا خوردن

ولی باران ، تو با من بی وفایی

توهم تا خانه ی همسایه می باری

و تا من

میشوی یک ابر تو خالی

ببار باران

ببار باران.......که تنهایم


[+] نوشته شده توسط بهار در 10:10 | |







دعا

 

تو شبهای قدر ما رو هم دعا کنید

 

محتاجیم به دعا

 

 


[+] نوشته شده توسط بهار در 14:27 | |







رمضان

 

امشب طلب عشق زِدلدار کنیم

شیطان رجیم را سر دار کنیم

امر فرجش اگر مهیا باشد

این ماه کنار یار افطار کنیم(انشاالله)

 

 

 خدایا تو را عاشق دیدم و غریبانه عاشقت شدم،
تورا بخشنده پنداشتم و گناهکار شدم،
تورا وفادار دیدم و هرجا که رفتم بازگشتم،
تو مرا چه دیدی که وفادار ماندی؟؟؟

 

 


[+] نوشته شده توسط بهار در 20:45 | |







 

دلم تنگه مثل ابرای تیره

تویه حسی مث زندون اسیره

تـــو از احساس من چیزی نمیدونی

که داری بی خودی من و می رنجونی

یه امشب جای من باش جای اونی که چشماش به در خشک شد ولی عشقش نیومد

یه امشب همسفر باش مث من در به در باش جای اون که ب دنیا پشت پا زد


[+] نوشته شده توسط بهار در 13:0 | |







 

 


گوش بده به حرفام امشب اگه خوابی اگه بیدار


این جدایی تا ابد نیست برو به امید دیدار

اگه یه روزی دل تو ، تنگ گریه های من شد

وعده ما کنج حسرت ، زیر سایه سپیدار ...

 
 


[+] نوشته شده توسط بهار در 9:35 | |







 

به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد

 عجب از محبت من كه در او اثر ندارد

 غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد

دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد...

 

 


 

یار از دل من خبر نــــدارد     یا آهی دلم اثر نـــــــدارد
یا موسم صبرمن خزان شد     یا نخل امید بر نــــــدارد 
یا چشم تو با دلم رفیق است     یا شیر سیه خطـر ندارد
یا تیر تو بگذرد نهــــــــانی     یا سینه دل ســـــپر ندارد
بی عشق جهان هنــر ندارد    یا دل هنر دیگر نــــــدارد

[+] نوشته شده توسط بهار در 17:48 | |







غم

 

 

 


[+] نوشته شده توسط بهار در 8:18 | |







چشمای بارونی

 

 

گفتم : خدایا دلگیرم ! گفت : حتی از من ؟

گفتم : خدایا دلم را ربودند ! گفت : پیش از من ؟

گفتم : خدایا چقدر دوری ! گفت : تو یا من ؟

گفتم : خدایا تنهاترینم ! گفت : پس من ؟

گفتم : خدایا کمک خواستم ! گفت : از غیر من ؟

گفتم : خدایا دوستت دارم ! گفت : بیش از من ... ؟


[+] نوشته شده توسط بهار در 8:53 | |







دلم گرفته

 

این روزهــــایم به تظاهر می گذرد...

 


تظاهر به بی تفاوتی،

 


تظاهر به بی خیـــــالی،

 


به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست... اما . . .

 


 

گله دارم از ابرها که نباریدند تا بلکه غم های ما را به طراوت خویش بشویند

 

گله دارم از ستاره ها که خاموش شدند و عقده هامان را به روشنی صبح سپردند

 

گله دارم از زمین که دهان باز نکرد تا ما را با همه غم ها و غصه ها فرو کشد تا دیگر کسی ما را اینگونه افسرده و غمگین نبیند

 

و گله دارم گله دارم  از فلک که حتی لحظه ای بر وفق مراد ما نچرخید تا ما نیز طعم خوشی را آنگونه که هست بچشیم.

 

 

 

من از دست خدا هم گله دارم گله  ولی از تو ؛از تو که چند سال نفسم بودی گله ای ندارم!!!!!

 

 

 

 

 


[+] نوشته شده توسط بهار در 16:48 | |







زير باران بيا قدم بزنيم
حرف نشنيده اي به هم بزنيم

نو بگوييم و نو بينديشيم
عادت كهنه را به هم بزنيم

و زباران كمي بياموزيم
كه بباريم و حرف كم بزنيم

كم بباريم اگر، ولي همه جا
عالمي را به چهره نم بزنيم

چتر را تا كنيم و خيس شويم
لحظه اي پشت پا به غم بزنيم

سخن از عشق خود بخود زيباست
سخن عاشقانه اي به هم بزنيم

قلم زندگي به دست دل است

زندگي را بيا رقم بزنيم



[+] نوشته شده توسط بهار در 17:39 | |



کپي برداري بدون ذکر منبع غير مجاز مي باشد

طراح قالب : ميهن تم