|
تنهایی های بهار | ||
![]() من از عهد آدم تو را دوست دارم چه شبها من و آسمان تا دم صبح ![]() ![]() ![]() ![]()
[ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392 ] [ 18:24 ] [ بهار ]
![]()
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() گاهی دلم می خواهد همه چیز تار و خاکستری نباشد ... سفید باشد... یا حداقل آبی... ![]() گهگاه
گاه دلم میگیرد....
گاه زندگی سخت میشود گاه تنها , تنهایی آرامش می آورد.. گاه گذشته اذیتم میکند... گاه هوایت دیوانه ام میکند.. این `گاه ها`...گهگاه تمام روز و شب من میشوند.. آنوقت بغض گلویم را میگیرد! درست مثل همین روزها ...
![]() اشکهایم آرام روی گونه هایم غلطید اشک هایم مرثیه ای از عشق بود هر اشک تصویر کهنه ی تلی از خاطرات مدفون و نگاه سرد کسی که بی تفاوت به تماشای این اشک ها مینشست من ارام فرو می ریختم و چه سنگدلانه از کنارم میگذشت این رسم روزگار بود نمیدانم این من بودم که از درون می شکستم او با ریشخندی مرا به تمسخر می گرفت آری روزگاریست تعهد و مسئولیت پوزخنداست و نگاه عاشقانه و ملتمسانه بازیچه هوس دیگران من آکنده از دردو او خالی از هر حس وزندگی به بزرگی یک دروغ!!! ![]() ![]() [ چهارشنبه پنجم مهر 1391 ] [ 11:6 ] [ بهار ]
دلم خیییییییییییییییییلی گرفته...
دلتنگی امشب بر شانه های دلم ![]()
[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 10:42 ] [ بهار ]
![]() دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانیست نمیدانم چرا در قلب من پاییز طولانیست...
![]() قلبم را به آغوش کشیدی و من مستانه خندیدم... نگاهت آسمان را به یادم می آورد وقتی میان آبی آن گم می شوم .... مرا به خاطر بسپار که تمام خاطراتم در تو خلاصه می شود...
قفس داران سکوتم را شکستند... دل دائم صبورم را شكستند... به جرم پا به پاي عشق رفتن... پرو بال عبورم را شكستند... مرا از خلوتم بيرون كشيدند... چه بي پروا حضورم را شكستند... تمنا در نگاهم موج مي زد... ولي روياي دورم را شكستند...
دارم دق می کنم ، تحمل ندارم دیگه خسته شدم ، دارم کم میارم دلم تنگ شده و دیگه نا ندارم همش فکر توام ، همش بی قرارم دیگه اشکی برام نمونده که بخوام برات گریه کنم ، فدای تو چشام دلم داره واسه تو پرپر می زنه تو رفتی و هنوز خیالت با منه بدون تو کجا برم ، کنار کی بشینم تو چشمای کی خیره شم ، خودم رو توش ببینم تو که نیستی به کی بگم چشاشو روم نبنده به کی بگم یکم نازم کنه که بم نخنده بدونه تو با کی حرف بزنم ، دردت به جونم تو این دنیا به عشق کی ، به شوق کی بمونم به جونه چشمات از تموم این زندگی سیرم تو که نیستی همش آرزو می کنم بمیرم
دنیای کوچیکی که تاریکه تقویم من هرروز غم داره هر روز صدتا متهم داره دنیام پر از فردا و دیروزه تقویم من امروز رو کم داره صحبت سر امروز و فردا نیس تو دنیای من واسه تو جا نیس هرجای این کابوس رو میگردم انگیزه ای به اسم آرزو نیس پیراهن بارون رو میپوشم دنیا رو میگیرم در آغوشم. ![]() لت تنگ یک نفر که باشه تمام تلاشت را هم که بکنی تا خوش بگذره ، و لحظه ای فراموشش کنی ! فایده نداره ... تو دلت تنگ است ، دلت برای همان یک نفر تنگ است ! تا نیاید..تا نباشد... هیچ چیز درست نمی شود... !!!. ![]() [ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 19:28 ] [ بهار ]
![]() بنال ای نی که من غم دارم امشب نه دلسوز و نه همدم دارم امشب دلم زخم است از دست غم یار هم از غم چشم مرهم دارم امشب همه چیزم زیادی میکند حیف که یار از این میان کم دارم امشب
هر چی مهربونتر باشی بيشتر بهت ظلم ميکنن هر چی صادق تر باشی بيشتر بهت دروغ ميگن هر چی دلسوزتر باشی بيشتر سرت کلاه ميذارن هر چی قلبتو آسونتر در اختيار بذاری راحت تر لهش ميکنن هر چی آرومتر باشی فکر ميکنن آدم ضعيفی هستی هر چی بيشتر به فکر ديگران باشی بيشتر حقتو ميخورن هر چی خودتو خاکی تر نشون بدی واست کمتر ارزش قائلن
![]() در خواب ناز بودم شبی دیدم کسی در میزند در را گشودم روی او دیدم غم است در میزند ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا..... غم با همه بیگانگی هر شب به من سر میزند ![]()
[ یکشنبه یازدهم دی 1390 ] [ 11:30 ] [ بهار ]
چه دردی است در میان جمع بودنولی در گوشه ای تنها نشستن برای دیگران چون کوه بودن شبی غمگین، شبی بارونی و سرد مرا در غربت فردا رها کرد دلم در حسرت دیدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد به من می گفت تنهایی غریب است ببین با غربتش با من چه ها کرد تمام هستیم بود و ندونست که در قلبم چه آشوبی به پا کرد و او هرگز شکستم را نفهمید اگر چه تا ته دنیا صدا کرد ![]() ![]() باران میبارد امشب دلم غم دارد امشب آرام جان خسته ره میسپارد امشب در نگاهت مانده چشمم شاید از فکر سفر برگردی امشب از تو دارم یادگاری سردی این بوسه را پیوسته بر لب قطره قطره اشک چشمم میچکد با نم نم باران به دامن بسته ای بار سفر را با تو ای عاشق ترین بد کرده ام من رنگ چشمت رنگ دریا سینه من رنگ غمها یادم آید زیر باران با تو بودم با تو تنها زیر باران با تو بودم زیر باران با تو تنها
![]() تا كجاي قصه ها بايد ز دلتنگي نوشت؟ تا به كي بازيچه بودن در دو دست سرنوشت؟ تا به كي با ضربه هاي درد بايد رام شد؟ يا فقط با گريه هاي بي قرار آرام شد؟ بهر ديدار محبت تا به كي در انتظار؟ خسته ام از زندگي با قصه هاي بي شمار
![]() [ دوشنبه پنجم دی 1390 ] [ 12:12 ] [ بهار ]
عاشق نشو!! آن همه اشک که در چشمانم جاری بود همه برای توبود,اما تو بی تفاوت از آن همه احساس لبخندی بر لبهایت گشودی و گفتی ....اما چرا من عاشق شدم.چرا عشقها این گونه شده اند,چرا باید عاشق شوی بعد بدانی هیچ بود.چرا باید تا اوج جنون کسی را بخواهی اما بدانی او تو را نمی خواهد. اینها همه برای این است که من عاشق شدم پس دیگر عاشق نخواهم شد....!
بزن بارون كه داغونم جنون عشق در خونم بزن پرپر كنم بارون
[ شنبه بیست و ششم آذر 1390 ] [ 19:51 ] [ بهار ]
عشق يعني دل تپيدن بهر دوست ؛ عشق يعني جان من قربان اوست
دل من تو رو می خواد
![]() [ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 ] [ 19:40 ] [ بهار ]
سکوت کوچههای تارِ جانم، گریه میخواهد تمام بندبندِ استخوانم، گریه میخواهد ببار ای ابر بارانزا! میان شعرهای من که بغض آشنای آسمانم، گریه میخواهد بهاری کن مرا جانا! که من پابند پاییزم و آهنگ غزلهای جوانم، گریه میخواهد نمیخواهم دگر آیینه را؛ چشمان من مُردند که در متنش نگاه ناتوانم، گریه میخواهد چنان دق کرده احساسم میان شعر تنهایی که حتّی گریههای بیامانم، گریه میخواهد [ جمعه هجدهم آذر 1390 ] [ 14:16 ] [ بهار ]
روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید : چرا مرا دوست داری ؟ چرا عاشقم هستی ؟ پسر گفت : نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم دختر گفت : وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی ؟!!!! پسر گفت : واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم دختر گفت : اثبات؟!!!! نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم . شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد اما تو نمی توانی این کار را بکنی !!!! پسر گفت : خوب ... من تو رو دوست دارم چون زیبا هستی چون صدای تو گیراست چون جذاب و دوست داشتنی هستی چون باملاحظه و بافکر هستی چون به من توجه و محبت می کنی تو را به خاطر لبخندت دوست دارم به خاطر تمامی حرکاتت دوست دارم دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد چند روز بعد دختر تصادف کرد و به کما رفت پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت نامه بدین شرح بود : عزیز دلم !!!تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم ..... اکنون دیگر حرف نمی زنی پس نمی توانم دوستت داشته باشم دوستت دارم چون به من توجه و محبت می کنی ...... چون اکنون قادر به محبت کردن به من نیستی نمی توانم دوستت داشته باشم تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم ..... آیا اکنون می توانی بخندی ؟ می توانی هیچ حرکتی بکنی ؟ ...... پس دوستت ندارم اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد در زمان هایی مثل الان هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دار؟ نه و من هنوز دوستت دارم . عاشقت هستم
پرواز را به خاطر بسپار سربازي كه پس از جنگ ميخواست به خانه برگردد ؛ در تماس تلفني خود به والدينش گفت: « پدر و مادر عزيزم ؛ جنگ تمام شده و من ميخواهم به خانه باز گردم؛ ولي خواهشي از شما دارم.دوستي دارم كه مايلم او را به خانه بياورم» والدين او در پاسخ گفتند:ما با كمال ميل مشتاقيم كه اورا ملاقات كنيم. پسر ادامه داد: «ولي لازم است موضوعي را در مورد او بدانيد. او در جنگ به شدت آسيب ديده و در اثر برخورد با مين يك دست و يك پاي خود را از دست داده است و جايي براي رفتن ندارد. بنابر اين ميخواهم اجازه دهيد كه او با ما زندگي كند.» پدر گفت:پسر عزيزم شنيدن اين موضوع براي ما بسيار تاسف بار است ؛ شايد بتوانيم به او كمك كنيم كه جايي براي زندگي پيدا كند. پسر گفت:« نه ؛ من ميخواهم او با ما زندگي كند.» والدين گفتند: تو متوجه نيستي. فردي با اين شرايط موجب دردسر ما خواهد شد.ما فقط مسئول زندگي خودمان هستيم و نميتوانيم اجازه دهيم مشكل فرد ديگري زندگي ما را دچار اختلال كند. بهتر است به خانه باز گردي و او را فراموش كني.دوستت راهي براي ادامه زندگي خواهد يافت. در اين هنگام پسر با ناراحتي تلفن را قطع كرد و والدين او ديگر چيزي نشنيدند.چند روز بعد پليس به خانواده پسر اطلاع داد كه فرزندشان در سانحه سقوط از يك ساختمان بلند جان باخته است و آنها مشكوك به خودكشيند.پدر و مادر سراسيمه به سمت او مراجعه كردند و براي شناسايي جسد به پزشكي قانوني رفتند.آنها فرزند را شناختند و به موضوعي پي بردند كه تصورش را هم نميكردند. فرزند آنها فقط يك دست و يك پا داشت پرواز را به خاطر بسپار.........
[ جمعه هجدهم آذر 1390 ] [ 14:2 ] [ بهار ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||